قلم هاي كاغذي |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
امشب به آسمان میروم
و قصه تمام میشود
سفر نه هجرت میكنم
تا آرام گيرد ناتمامی جنونم
و تشنهترين نياز تنم
آخرين شعر را نخوان
در سرزمينی كه دوستش ندارم
در سلول انفرادی عشق.
اينجا بوسه را به دشنام مرگ آونگ كردهاند
آنان كه جهنم موعود را در راهاند
بگذار برای فردا...
برهنهترين حرف را در سرزمين عريانی بگو.
اين شعر از دوست خوبم فاطمه است
| لینک | ۱۸ دی ۱۳۸٤ - نغمه |
NEW YEAR PRAYER
God grant us this year a wider view,
So we see others' faults through the eyes of You.
Teach us to judge not with hasty tongue,
Neither the adult ... nor the young.
Give us patience and grace to endure
And a stronger faith so we feel secure.
Instead of remembering, help us forget
The irritations that caused us to fret.
Freely forgiving for some offence
And finding each day a rich recompense.
In offering a friendly, helping hand
And trying in all ways to understand;
That all of us whoever we are ...
Are trying to reach an unreachable star.
For the great and small ... the good and bad,
The young and old ... the sad and glad
Are asking today; Is life worth living?
The answer is only in, loving and giving.
For only Love can make man kind
And Kindness of Heart brings Peace of Mind.
By giving love, we can start this year
To lift the clouds of hate and fear.
author- Helen Steiner Rice
| لینک | ۸ دی ۱۳۸٤ - نغمه |
از وقتی عاشق شدهام در مردمک چشمانم کالبدی ایستاده است و دیگر همه دنیا را در قالب آن میبینم و او همه جا و همه کس را فرا گرفته است هم زشت هم زیبا و یکباره همه چیز شده است خطوط یک انسان. چشمهایم را میبندم تا بگریزم ولی باز با سماجت ایستاده است. او از مردمکهایم پایین نمیآید...
| لینک | ٢ دی ۱۳۸٤ - نغمه |
يادداشتی که سريع نوشته شد ولی دير به وب لاگم رسوندمش
امروز ۱۵ آذر و يکروز قبل از روز دانشجوست. من در تحريريه روزنامه آرمان مشغول گرفتن اخبارم. افشار از نيمرخ زنگ میزنه و میگه يه هواپيما در فرودگاه مهرآباد سقوط کرده. من تنها به چشم يک خبر ساده به آن نگاه میکنم و به گودرزی میگم بازم يه هواپيما تو مهرآباد سقوط کرده. او دنبای خبر در خبرگزاریها میگره و من زودتر آن را روی يکی از سايتها پيدا میکنم.هنوز موضوع برايمان جالب نيست. در همين فاصله انديشه بدو بدو از ايسنا میآيد و میگه بچههای ايسنا در آن هواپيما بودهاند و هيچ موبايلی آنتن نمیدهد. از آنها بیخبرند. میپرسم خبرنگارای ايسنا تو اون هواپيما چيکار میکردن آخه؟ ميگه ميرفتن برای گزارش مانور. عمق فاجعه مشخص میشود. هواپيما حامل بيش از ۶۰ خبرنگار و عکاس از روزنامهها خبرگزاریها و صداوسيما بوده است. همه جزغاله شدهاند.هنگامه به موبايلم زنگ زده و با اضطراب ميگه شوهر دوستش تو اين هواپيما بوده و مرده و اون الان پيش دوستشه و نمیياد روزنامه. ضربهها هولناکتر میشن. خيلیها تو اون هواپيمای لعنتی بودن که من میشناختمشون و حالا مردن. میروم ايسنا. شلوغ است و پر از التهاب. ۲ نفر از اينجا مردن يکی از اونا فقط ۳ روز بوده که اومده ايسنا. به مرور اسامی کشته شدهها میرسه.بهمن صادقی رفت عکس بگيره. من نرفتم چون بايد موتور سوار میشدم. قاليباف با موتور رفته.
هواپيمای رييسجمهوری به سلامت در جده به زمين نشست.
فکر میکنيم سارا خواهر پريسا هم رفته بوده. برق سه فاز به هم ما وصل شده ولی با پيگيری میفهميم سارا نرفته بوده.زنده است. نورا میگه عليرضا افشار هم بوده. خوب میشناسمش از سالهای قبل از باشگاه خبرنگاران جوان تا شبکه خبر. جوان بود سرحال با ادب و خوشتیپ. حالا سوخته. قلبم گرفته.
برادران از خبرگزاری فارس دوقلو دارد پسر و دختر. حالا پدر ندارند. چرا راديو سراسری ليست کشتهشدهها رو با آهنگ تکنو اعلام میکنه؟ ۱۶۲ همش اشغاله. فحشهايم در دلم میمونه. نزديک به ۳۰ نفر از بچههای صداوسيما بودن. زنگ میزنم شبکه خبر. مهدی فتخالهی نيست از کسی که تلفنو جواب داده افشار و میپرسم ميگه رفته بوده. عليرضا افشار ديگه هر سال نمی ياد جشنواره مطبوعات ديگه تو نشستهای مطبوعاتی اونو نمیبينم و حتی سفارش خبرامو ديگه نميتونم بهش بکنم.
فاجعه رنگ واقعيت میگيره هواپيما سقوط کرد به ساختمون خورد آتش گرفت. سوختند و مردند.
ايسنا قرآن گذاشته میريم عرض تسليت. همه گريه میکنن.
ديگه هيچ کاری از دستمون براشون بر نمیياد. همکارانما مردند.
کشيک شب روزنامه من هستم و صفحه اول را بايد ببندم. فقط کادرهای تسليت. لوگوی سياه و تيتر بزرگترين فاجعه جامعه خبری!
| لینک | ۱ دی ۱۳۸٤ - نغمه |

