نوشته‌ای دزدیده شده از روی کامنت‌های یک وب‌لاگ


آیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است
خوب،خوب،خوب،خوب،خوب
چه شب خوبی است امشب!
همه ی دنیا به خواب رفته است ومن ،
تنها بیدار ماندم.
نمی دانم چه کاری دارم...
دکتر علی شریعتی

لینک
۱٦ شهریور ۱۳۸٥ - نغمه

       

امروز مادر دوستم مرد!

امروز مادر دوستم که مرد هیچ حرفی نداشتم.حرف‌هایم همه بوی مسخره‌گی و «نا» می‌دادند.

امروز مادر دوستم که هنوز برای بی‌مادری به اندازه کافی پیر نشده است مرد!

امروز مادر دوستم که مرد یاد رفتن بی‌خداحافظی ۱۶۶ روز پیش محمد افتادم. مادرش پیر شد پدرش شکست.

امروز مادر دوستم که مرد

دوستم پیر شده است!

لینک
۱٦ شهریور ۱۳۸٥ - نغمه

       

دیدی که غمت از تو وفادارتر است!

لینک
٤ شهریور ۱۳۸٥ - نغمه

       

اغلب آنقدر دلم برایت تنگ می‌شود و هوایت را می‌کنم که احساس می‌کنم همین الان زنگ می‌زنی و می گویی سلام عزیزم و یا مثل هر شب سر قرارمان ایستاده‌ای خسته از کار روزانه و معطلی همیشگی تا آمدن من.

اما نه دیگر صدای زنگی هست و نه تویی که ایستاده‌ای در کناره شمالی این میدان لعنتی!

بارها و بارها از خدا خواسته‌هام به ازای رنجی که می‌کشم به تو خوشبختی و آرامش بدهد تا در این جنگ نابرابر دستکم تو برنده باشی!

لینک
٢ شهریور ۱۳۸٥ - نغمه