امروز که تو با زن ديگري هستي من هم زن ديگري شده ام. تنها فرق من با او اين است که تو در من گذشته خودت را مي بيني و در او آينده ات را.

هشت سال بعد تو مرد ديگري خواهي شد که در زن ديگري نيز گذشته ات را خواهي ديد. آنروز مي بيني که من و تو و تمام آدمهاي ديگر همه يکي هستيم، و عشق توهمِ انتخابِ يکي است براي تجسم آنچه که دوست داريم. آنروز بيا و کنارم بنشين تا با هم گذشته ها را مرور کنيم. کمي مي خنديم، اشک مي ريزيم، و به چينهاي صورتِ ديگري نگاه مي کنيم، تا در آنها شبهايي را که به هم فکر مي کرديم بشماريم.

هاه! ما غريبه ها را ترجيح مي دهيم، چون مي توانيم آنها را آنگونه که دوست داريم بشناسيم. ما از کساني که مي شناسيم مي ترسيم. خدا را شکر غريبه هم که زياد است، هر بار يکي آشنا مي شود ديگري از راه مي رسد. مي داني، براي هر کدام از ما تنها يک نفر هست که تا دنيا دنياست غريبه مي ماند. نام او هست «من»، که هر روز از ديروز غريبتر مي شود و ما هر روز او را به هر کسي ترجيح مي دهيم.

لینک
۱۳ آبان ۱۳۸٥ - نغمه

       

دوستداران فيلم كوتاه مي‌توانند جالبترين اخبار اين حوزه را در اين سايت بخوانند:

www.shortfilmnews.com

لینک
۱٠ آبان ۱۳۸٥ - نغمه