امروز که از پس خیلی روز و ماه دیدمت

چقدر پیر شده‌ای

موهایت جوگندمی

هنوز خانه به دوشی در مطبوعات

و

می‌گویی سردبیری برایت دغدغه نیست چون مثل همان روزها ضعیفی

حالم را که می‌پرسی دروغ می‌گویم که خوبم

لب‌هایم می‌لرزد؛ به زحمت جمعشان می‌کنم که واژه‌ها پراکنده نشوند

و

تو نفهمی که چه رنجی می‌کشم از دیدنت پس از خیلی روز و ماه که ندیدمت

لینک
٢۱ آبان ۱۳۸٦ - نغمه