امروز شنيدم كه بازگشته‌اي به جايي كه هزاران خاطره با هم داشته‌ايم. چه روزها، عصرها و شب‌هايي!آيا خاطره‌هاي از آن همه روز، مرا حتي به اندازه چشم‌به‌هم‌زدني به ياد تو مي‌آورد؟

تو كه نمي‌داني ولي واقعیت دارد كه درگذر اين روزها و ماه‌ها به دور از آنهمه خاطره كه پيش من جاگذاشته‌اي نبوده‌ام و تو رفتي و رفتي و رفتي...

و من بر عهد پيشين مانده‌ام كه شايد تو بيايي!

این موسیقی گویی برسرم خراب می‌شود که می‌خواند:

سوزم از سوز نگاهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

اگر روزي دلت برايم تنگ شد؛ سراغي از من بگير كه در انتظارم.

اینها بازهم می‌خوانند که:

پا به سرم نه

جان به تنم ده

و من می‌روم به دنبال سوز این آواز...

لینک
٢۳ دی ۱۳۸٥ - نغمه