قلم هاي كاغذي |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
رخصت گسستن پروردگارا!
امروز به حساب دقيق، از بزرگترين فداكاري زندگي من و بزرگترين دروغ زندگي تو، سيصدوشصتوپنج روز گذشته است. اينكه در مطلع كلام (اينجا كلام به حساب من از كلمه ميآيد و هرآنچه در مقام كلمه نشيند بر مسند متن نيز نشيند) باز هم رفتهام سراغ تو هيچ دليل نميشود كه تا پايان راه تو را با خود همراه داشته باشم. اينكه روزها و ساعتها چطور بيتو گذشت حيرتزدهام ميكند.
قرار گذاشته بودم با خودم كه ديگر ننويسم ولي ثبت نكردن چنين روزي كار من نيست. توبه من هم كه هيچگاه توبه نبوده است.
دوشينه به يك توبه دوصد جام شكستيم امروز به يك جام دوصد توبه شكستيم!
خوب كه به دنياي اطرافم نگاه ميكنم ميبينم آنچه برايم مانده است دنيايي از تنهايي عميق است و تمامشدني كه ديگر هيچ نقطه سرخطي ندارد. چارليچاپلين گفته وقتي غمي بزرگ سراغ آدم ميآيد اگر نااميدي فرد را از پا درنياورد آن شخص يا فيلسوف ميشود يا كمدين و به دنياي خنده پناه ميبرد! وقتي با اين حرف چارلي روبهرو شدم راز نهفته در خندههاي اين يك سالام را فهميدم.
مطمئن شدهام كه ديگر تو برنميگردي حتي به حساب تمام قسم خوردنهايت هم كه باشد ميدانم كه نميآيي. ديگر گريه نميكنم. آه و ناله هم كه هرگز نكردهام. ولي شايد در گذر آن همه روز و سال كه با هم بودهايم، به تو كه عزيزترين كس برايم بودي و محرم رازهايم، گفته بوده باشم كه اعتقاد دارم اگر دل بندهاي از بندگان خدا را بشكنم كه او جز خداوند كسي را براي درد و دل نداشته باشد واي به احوالم!
سال جديد نزديك ميشود و مغازهها پرمي شوند از ماهيهاي گلي و سبزههاي سرحال. سال گذشته نبودي امسال نيز هم. سالهاي ديگر هم نخواهي بود. بهترين اميدها و آرزوهاي شيرين را برايت آرزو ميكنم. غمهايي كه سرم خراب شدهاند فداي سرت. من همان روز كه رفتم اين روزهاي سرد و غمناك را پيشبيني كرده بودم.
دلم ميسوزد براي كساني كه از من تنها نوشتههاي پرغصهام را ميشناسند و دردهايم كه به آنها هديه ميشود. اگر جاي آنها بودم رهايم ميكردم در دنياي تنهاييها تا ابد سر به ديوار زنم.
اين روزها رابطههاي جديد ميآيند كه شكل گيرند بوي تكرار و حماقتهايش فراريم ميدهد. نميتوانم ديگر نميتوانم كارخانه توليد عشق كه نيستم! همه آنچه در من بود به تو هديه كردم. يادم هست كه پيش از اينها هر نتوانستني براي من نقطه شروع تلاش براي توانستن بود و اما امروز به هيچ توانستني اصرارم نيست.
تو اگر نداني پروردگارم ميداند كه بخشيدهامت براي همه آنچه كه من خوب يادم ميماند و تو زير همهشان زدهاي. خدا مرا ببخشد براي آنهمه آزاري كه به تو دادم. خدا از من درگذرد براي آنهمه اشك كه به چشمان زيباي تو آوردم. خدا به من رحم كند كه تو از عزيزترين بندههايش را دچار غمها كردهام.
روزگار غريبي را تجربه مي كنم. پروردگارا هيچ كس اگر نداند خود من هم اگر در سرگرداني احساسها دست و پا زنم، تو بهتر از همه ميداني كه چه بر من ميگذرد. ميداني كه رها شده ام در دنيايي سرشار از خلأ كه نفسهايم را به شماره درآورده و من با رنج، به اميد نگاهي از تو مقاومت ميكنم.
پروردگارا اين داستان را بارها برايت گفته ام كه مدتهاست اسير اقيانوسي هستم كه بيپناه چنگ زدهام به تخته پارهاي. پروردگارا ميداني كه انگشتانم ديگر ناي چنگ زدن به تختهپاره را ندارند و آمادهاند كه اتصال بگسلند. هر كس رهايم كرده باشد در اقيانوس رنجها و غصهها ولي باور دارم كه تا تو را دارم اميد نجات هست.
پروردگارا يا نشانهاي از ساحل آرامشي يا رخصت گسستني!
| لینک | ۱٤ اسفند ۱۳۸٥ - نغمه |

