مراسم دیروز در پناه الطاف پروردگار و لطف دوستان برگزار شد. خیلی شلوغ بود و جای خیلیها و جای "تو" هم خالی بود. دوستانی که از فضای مجازی به دنیای حقیقی ام آمدند طعم همه روزهای با هم بودن در قلم های کاغذی را می دانند و امیدوارم همگی بر من ببخشند که در آن شلوغی و جای گرم و کوچک نتوانستم آنطور که شایسته و بایسته است رسم ادب و ارادت به جا آورم.

اگر شما نبودید کتابی هم نبود. باز هم از اینکه دوستم بودید و می مانید سپاسگزارم.

نشر ثالث، کتابفروشی خانه هنرمندان، کافه 78 در خیابان آبان جنوبی و کافه سنایی در خیابان سنایی چندتایی کتاب دارند.

ارادتمند

نغمه دانش آشتیانی

/ 45 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پر3گرد

اصولا این روزها در دنیا نیستم. شرمنده دیر تبریک می گم اما در هر صورت می گم. البته اگه دقیقا همون ساعتی که کامنت گذاشتی راه می افتادم 3 ساعت بعد از مراسم می رسیدم! کاش می بودم، هم واسه دیدنت، هم داشتن کتابت و هم کافه... نشد که بشه. برای خودم متاسفم که این فرصتو از دست دادم. موفق باشی

مجتبی ح

سلام. دور را دور تبریک میگم.[گل][گل][گل]

نفوذ کلام

با سلام من دیر باخبر شدم و این سعادت را از دست دادم امیدوارم همیشه روزهاتون پر از موفقیت و تلاش باشه

دردهای خاکستری

من وحشت دارم از تهران!!؟ اصلا اتوبان را نمی فهمم! بعید می بینم در گرگان پیدا کنم کتاب تان را. ایشالا چاپ های متعدد و کتاب و اندیشه های نوین.

مجید سعدآبادی

___________________________________ کاش گوزنی بودم سر و شاخ هایم در اتاق پذیرایی تان آویزان بود پدرت به اینکه ذل زده ام به تو افتخار می کرد و گاهی به تفنگ شکاری اش ___________________________________ سلام دوست ادیب به روزم باشعری جدید [گل]

فقر

هو سلام جمعتون جمع بود جای من کی گل بود؟ هر چی بوده تبریک میگم[گل]

لیتل فری

مچکرم نغمه مهربان. خودم هم از کتابفروشی های اصفهان می پرسم اگر نیافتم از خودت می گیرم :)

♥*•.♥*•.ღ☆ஜღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥ ستاره ♥*•.♥*•.ღ☆ஜღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥

ای شما! ای تمام عاشقان ِ هر کجا! از شما سوال میکنم: نام یک نفر غریبه را در شمار نامهایتان اضافه میکنید؟ یک نفر که تا کنون ردپای خویش را لحن مبهم صدای خویش را شاعر سرودههای خویش را نمیشناخت گرچه بارها و بارها نام این هزار نام را از زبان این و آن شنیده بود یک نفر که تا همین دو روز پیش منکر نیاز گنگ سنگ بود گریهی گیاه را نمیسرود آه را نمیسرود شعر شانههای بیپناه را حرمت نگاه بیگناه را و سکوت یک سلام در میان راه را نمیسرود نیمههای شب نبض ماه را نمیگرفت روزهای چهارشنبه ساعت چهار بارها شمارههای اشتباه را نمیگرفت ای شما! ای تمام نامهای هر کجا! زیر سایبان دستهای خویش جای کوچکی به این غریب بی پناه میدهید؟ این دل نجیب را این لجوج دیر باور عجیب را در میان خویش راه میدهید؟

مهسا

از کجا میتونم کتابتونو بخرم؟ من تهرانم

عاطفه

سلام جالب بود یه سریم به وبلاگ من بزن با تشکر [نیشخند][گل]