امروز که از پس خیلی روز و ماه دیدمت

چقدر پیر شده‌ای

موهایت جوگندمی

هنوز خانه به دوشی در مطبوعات

و

می‌گویی سردبیری برایت دغدغه نیست چون مثل همان روزها ضعیفی

حالم را که می‌پرسی دروغ می‌گویم که خوبم

لب‌هایم می‌لرزد؛ به زحمت جمعشان می‌کنم که واژه‌ها پراکنده نشوند

و

تو نفهمی که چه رنجی می‌کشم از دیدنت پس از خیلی روز و ماه که ندیدمت

/ 25 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود

سلام ممنون که سر زدی چندتا مطلب اول تو خوندم کلی حال داد

BIG FISH‌

یکی از جملات گهربار یکی از آثار استاد کرت کوبینه!

BIG FISH‌

راستی شما همون دانش آشتیانی هستین؟

ويدا

.........نوشته های خيلی قشنگيه....... ممنون دوست عزيز که به خلوتکده ی تاريک من سر زدی

امیر

لطف داری، من گذاشتم (البته با اجازه)

آرش

ببخشيد اين پايينی من بودم (امير!)

زرین قلم

سلام. خیلی دوست داشتم که تو نمایشگاه مطبوعات ببینمت اما فرصت نشد. موفق باشی با حاشیه های نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها به روزم

آرش

اکنون که این شعر را می خوانید من اینجا نیستم لابلایِ این حرفها و سطر ها شاید کنارِ نقطه ی پایانیِ سطرِ آخر با لبخندی انتظارتان را بکشم شاید هم کنارِِ الفِ اکنونِ خطِّ اول در اندیشه ی خط زدنِ این کلمات باشم تا این پلّه ی هفتم که امیدی به یاری تان نیست می خواستم شعری بشکفد از چشمها و دستهای شما و نشد می خواستم امّا نتوانستم ...

میثم ب

یاد سیدعلی صالحی افتادم: سلام ری را / حال همه ما خوب است / اما تو باور مکن